کجفهمیِ صفوی در برابر عقلانیت انقلابی
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «موجرسا»؛ در روزهایی که بخشی از روشنفکرانِ بریده از جبهه انقلاب، در پی بزک کردن ناامیدی خود با نثرهای پرطمطراق و استعارههای خستهاند، زینالعابدین صفوی در یادداشتی با عنوان «گذشتهگرایی برای چپاول آینده» کوشیده است تا با کنار هم چیدن مجموعهای از کنایههای تاریخی، این گزاره نادرست را القاء کند که تب ملیگرایی از جنس اسطوره و نیاکان بالا رفته، تا دهان ملتگرایان مدنی برای همیشه بسته شود.
بیشتر بخوانید
این جمله، در ظاهر نقدی سیاسی به فضای فرهنگی دولت دارد، اما در عمق، نشانهای است از کجفهمی مفهومی نسبت به ملیگرایی تمدنی در دل انقلاب اسلامی. نویسنده، اسطورههای ایرانشهری را بهانه کرده تا از هر نماد تمدنی، بوی تحجر استشمام کند، در حالی که در گفتمان مردمپایه انقلاب، بازگشت به میراث فرهنگی، یک واکنش هوشمندانه به جهانیسازیِ بیریشه است، نه یک فریب تبلیغاتی.
در ادامه، صفوی مینویسد که:
شاید شاهان باستان و یلان داستان را از مغاک تاریخ بیرون میکشند تا کسی نپرسد دلیران و آزادگانِ امروزِ وطن کجایند
این استعاره احساسی، اگرچه شاعرانه است، اما از حیث تحلیل سیاسی، نفیِ نهادهای فعال اجتماعی و جهادی امروز را در خود دارد؛ گویا نویسنده تصور دارد پاسداشت نمادهای تاریخی، به معنای انکارِ قهرمانان امروز است. این همان خطای کلاسیک «تقابل مصنوعی تاریخ و حال» است؛ خطایی که اغلب از ذهنِ کسانی برمیخیزد که با زبانِ اسطوره دشمنی دارند و هنوز در حافظهشان، سنت و پیشرفت دو جبهه متضادند.
در بخش دیگری، او با زبانی تمسخرآمیز مینویسد: از شاهنامه و گرشاسبنامه رفع فیلتر میکنند تا ما از پشتِ پرده فیلترینگ و مافیای فیلترشکن بیخبر بمانیم.
چنین قیاسی میان ادبیات فاخر ملی با موضوعات فنیِ فضای مجازی، تنها نشان میدهد که نوشتار صفوی در پیِ غبارآفرینی زبانی است، نه تحلیل منطقی. پیوند دادن فردوسی به فیلترینگ، نه طنز سیاسی است و نه نقد فرهنگی؛ بلکه صرفاً آشفتگی معناییِ نویسنده را آشکار میکند.
در بخش پایانی متن، صفوی حتی پا را از تحلیل فرهنگی فراتر گذاشته و با زبانی تخریبی مینویسد که: سلفیگری مذهبی هیچ گلی به کاکُل ملت نکاشت بلکه خشکی را به دریا رساند، بیآبی را به گردنِ بیحجابی انداخت و چشمهها را با اشک پر کرد.
این جملات آشکارا انتقال عقده روانی از شکست گفتمانی به زبان منتقدانه است؛ نه مستند، نه عقلانی، و نه اخلاقی. چنین طرز گفتار، از ذهنیتی نشأت میگیرد که بین دین و توسعه، تقابل میبیند و در نتیجه، مبارزه فرهنگی مردم را تخطئه میکند.
متن «برای چپاول آینده» بیش از آنکه تحلیل سیاسی باشد، یک بیانیه شخصیِ دلخوری از گفتمان انقلاب است. نویسنده در هر جمله، تاریخ را علیه امروز میتراشد؛ از رستم تا کوروش، از کاوه تا فریدون، همه را ابزار اعتراض میگیرد. اما واقعیت این است که ملت ایران، میراث خود را نه برای فرار از نقد، بلکه برای تثبیت هویت در دوران تهاجم فرهنگی بهکار میگیرد.
از منظر علمی و رسانهای، یادداشت صفوی دچار سه خطای بنیادین است:
۱. آمیختن استعاره با تحلیل سیاسی، بدون رعایت منطق معنا.
۲. نادیده گرفتن نسبت تاریخیِ میان ایران فرهنگی و انقلاب اسلامی.
۳. تکرار زبان انتقامجویانه روشنفکریِ بریده از مردم.
با این مقاله زینالعابدین صفوی نمونهای از وارونهخوانی تاریخ و کجفهمی روشنفکران بریده از انقلاب است که با زبانِ پرطمطراق، ملیگرایی تمدنی را به تحجر متهم میکند.
در نتیجه، این نوشته را باید نه نقد آینده ایران، بلکه بیانیه تلخِ یک ذهن منزوی دانست که از شناخت جامعه خود بازمانده است.
یادداشت: کارشناس و فعال رسانه.
انتهای خبر/

